1

هر حمله خارجی صرف نظر از مقیاس، از نگاه تهران به عنوان آغاز فرآیندی است که در آن مجوزی برای به کارگیری همه ابزارهای موجود خواهد بود که نمای بیرونی آن جنگ منطقه‌ای است.

سرویس سیاست مشرق- استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ در امور خاورمیانه در آخرین گفتگوی خود مواردی را بر زبان آورده که جالب توجه است.

نماینده آمریکایی‌ها در مذاکره با ایران گفته است که رئیس‌جمهوری آمریکا کنجکاو است که چرا آنها تسلیم نشده‌اند. چرا با وجود این میزان فشار و حجم قدرت دریایی که آنجا مستقر است نزد ما نیامده‌اند و نگفته‌اند که ما اعلام می‌کنیم سلاح نمی‌خواهیم!

سخنان استیو ویتکاف در حالی مطرح می‌شود که لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه و جنگ طلب از اینکه شماری از مشاوران دونالد ترامپ به او توصیه کرده‌اند تا حمله نظامی به ایران انجام ندهد ابراز ناخرسندی کرده است.

برای پاسخ به سوال ویتکاف درباره عدم تسلیم شدن تهران در برابر ترامپ بیان چند نکته ضروری است، واقعیت آن است که بحران کنونی در روابط ایران و آمریکا تنها یک تنش موقتی یا اختلافی فنی بر سر پرونده هسته ای نیست، بلکه تقاطعی از چندین بحران ساختاری عمیق است. این بحران ها شامل شناخت سیاسی، رقابت هژمونیک منطقه‌ای، شکست نهادهای بین المللی در تأمین امنیت جمعی و گسست در راهبردهای بازدارندگی سنتی هستند که یکدیگر را تشدید کرده اند.

حاصل این وضعیت ایجاد شرایط «شبه جنگ» است که در آن همه مقدمات یک درگیری تمام عیار فراهم است اما هزینههای غیر قابل پیش بینی آن موقتاً طرفین را در آستانه درگیری متوقف کرده است. مسیر پیش رو خواه به سوی مذاکره یا درگیری از جاده «انتخاب تحت اجبار و محاسبه هزینه فایده در شرایط ریسک بسیار بالا
می گذرد.

مروری بر شرایط موجود میان طرفین نشان می‌دهد کحه ریشه های بحران در یک تعارض هستی شناختی بین دو دیدگاه کاملاً متضاد از نظم امنیتی خاورمیانه نهفته است.

از دیدگاه آمریکا و متحد اصلی منطقه ای آن (رژیم اسرائیل)، امنیت مطلق مستلزم یک هژمونی بلامنازع است که در آن هیچ رقیب منطقه ای توانایی به چالش کشیدن این نظم را نداشته باشد. برنامه هسته ای و موشکی ایران، نماد ظهور چنین قدرتی تلقی می‌شود در مقابل ایران این توانمندی ها و نفوذ منطقه ای را ضامن بقا و عمق استراتژیک خود در محیطی خصومت آمیز می داند.

این دو نگاه اساسا ناسازگارند زیرا یکی خواهان انحصار قدرت بازدارندگی است و دیگری خواهان کسب حداقلی از آن برای تضمین موجودیت است، شکست برجام ره نگاشت ایران و آمریکا از بن بست هسته ای تا پرتگاه جنگ و چشم اندازهای دیپلماتیک پس از آن گواه این ناسازگاری ذاتی بوده است.

این تعارض ساختاری در بستر یک «ضعف متقابل عمیق» تشدید می شود. آمریکا در دام «تله اقدام نمایشی» افتاده است؛ یعنی نیاز به نمایش قدرت گزینه‌های سیاستی را به دو قطب «مذاکره تحقیر آمیز» یا ضربه نظامی تقلیل داده است. از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران در تله «بحران‌های مصنوعی از بیرون» قرار گرفته است.

چرا تهران خودش را تسلیم ترامپ نمی‌کند؟ / سه سناریو مهم درباره برخوردهای احتمالی میان ایران و آمریکا

سه سناریو پیش پای ایران و آمریکا چیست؟

ترسیم این وضعیت باعث شده است که هیجان با فشار ترکیب شود و بحران کنونی در نقطه ای قرار دارد که «منطق عقلانی کلاسیک» بی معنا شده و جایگزین آن منطق هیجانی بقا از سوی طرفین باشد که شامل سه سناریوی محتمل روی یک طیف از تعامل تا تخاصم خواهد بود.

ا. سناریوی دیپلماسی شکننده: هدف مذاکرات کنونی عمدتا انتقال پیام بازدارندگی، تعریف خط قرمز و به دست آوردن زمان است، نه حل ریشهای اختلافات. حداکثر دستاورد ممکن یک توافق وقفه آمیز شکننده است.

۲. سناریوی درگیری محدود کنترل شده: این گزینه ذاتآًناپایدار است، زیرا یک دولت تحت فشار ممکن است هر حمله ای را صرف نظر از مقیاس - به عنوان آغاز فرآیند نابودی تفسیر کرده و با تمام توان پاسخ دهد؛ بنابراین احتمال تشدید ناخواسته به جنگ تمام عیار بسیار بالاست.

۳. سناریوی جنگ گسترده و مهارناپذیر: در این مرحله نقطه پایان منطق بازدارندگی شکست خورده است. پیامدهای آن شامل جنگ همزمان در چند جبهه، شوک ساختاری به اقتصاد جهانی انرژی به دلیل اختلال در تنگه هرمز و خطر آشوب گسترده و ایجاد خلا امنیتی در منطقه است.

در این میان نقش بازیگران منطقه ای به ویژه عربستان سعودی و امارات کلیدی است، این کشورها رویکرد خود را از «تله امنیتی کلاسیک به سمت میانجی گری اجباری» و «امنیت پیچیده» تغییر داده‌اند.

کشورهای عربی به دلایل عقلانی به میانه روی استراتژیک اجباری روی آورده اند، ترس از سناریوی هرج و مرج، درک این که شکست ایران می‌تواند به تقویت بلامنازع هژمونی اسرائیل بیانجامد و توازن منطقه ای را بر هم زند و تمایل به تنوع بخشی در شرکای امنیتی و کاهش وابستگی مطلق به آمریکا برای حفظ استقلال عمل در روابط با قدرتهایی مانند چین و روسیه باعث شده تا وضعیت کنونی یک تعادل شکننده بر لبه پرتگاه باشد که در آن منطق نظامی با منطق عقلانی هزینه فایده در تضاد قرار دارد.

برای همسایگان راه برون رفت نه در پیروزی یک طرف، بلکه در پذیرش یک واقع گرایی نوین است که سه اصل را می پذیرد: عدم امکان حذف ایران، عدم تمایل واقعی اکثر بازیگران منطقه به جنگ و ضرورت طراحی یک چارچوب امنیتی چندلایه و غیر انحصاری که امنیت همه کشورهای منطقه را به رسمیت بشناسد.

از نگاه کشورهای منطقه دیپلماسی کنونی تنها می تواند زمان بخرد، اما برای فراتر رفتن از سطح تاکتیکی، نیاز به یک تغییر پارادایم اساسی در نگرش طرفین به امنیت و نظم منطقه ای وجود دارد.

چرا تهران خودش را تسلیم ترامپ نمی‌کند؟ / سه سناریو مهم درباره برخوردهای احتمالی میان ایران و آمریکا

مذاکرات بین عراقچی و ویتکاف به کدام سمت خواهد رفت؟

شرایط موجود حکایت از آن دارد که طرفین به صورت موقت به سکوی مذاکره پناه میبرند با این حال ماهیت این مذاکرات، «دیپلماسی مبتنی بر فرسایش» است.

هدف اصلی هر یک از طرفین نه رسیدن به یک توافق بزرگ بلکه معطوف به دو چیز است: نخست، انتقال پیام بازدارندگی و تعریف خطوط قرمز به شکلی مستقیم تر؛ و دوم به دست آوردن زمان برای تقویت موقعیت داخلی و بین المللی خود و تضعیف طرف مقابل.

احتمال موفقیت چنین مذاکراتی در حل ریشه ای اختلافات نزدیک به صفر است زیرا بستر اعتماد لازم برای مبادلات اساسی وجود ندارد حداکثر دستاورد ممکن یک توافق وقفه آمیز است که شامل تبادل امتیازات کوچک و قابل اندازه گیری (مانند انتقال محدود اورانیوم غنی شده در مقابل آزاد سازی جزئی دارایی‌ها) می‌شود تا فضایی موقت برای کاهش تنش فراهم کند این توافق آتش بسی شکننده است که به محض تغییر مختصات قدرت می تواند فرو بریزد.

به طور کلی سناریوی دیپلماسی در گروی توانایی بازیگران برای خروج موقت از تله روانشناختی و پذیرش یک «بازی غیرصفرمحور» است، حتی برای مدتی کوتاه این امر مستلزم ایجاد مکانیسم های اعتماد ساز بسیار کوچک اما عینی است.

واقعیت آن است که آمریکا نه برای یک جنگ حداکثری بلکه برای گزینه جنگ کنترل شده نیز محدودیت دارد، این گزینه از نظر تئوریک برای طرف مهاجم جذاب است. در این راهبرد اعمال ضربه ای دقیق برای تضعیف بیشتر توانمندی های حریف و وادار کردن او به پذیرش شرایط در مذاکره بدون ورود به جنگ تمام عیار روی میز خواهد بود.

چرا تهران خودش را تسلیم ترامپ نمی‌کند؟ / سه سناریو مهم درباره برخوردهای احتمالی میان ایران و آمریکا

اما تحلیل این سناریو با یک «مغالطه بزرگ» روبه‌رو است، این مغالطه مبتنی بر این فرض نادرست است که طرف مقابل پاسخ خود را مطابق مدلهای خطی و منطق تناسب‌مند طرف مهاجم طراحی خواهد کرد. در حالی که روانشناسی یک دولت تحت فشار حداکثری که بقای خود را در خطر میبیند تابع منطق بقا است. در این منطق، تمایز بین «ضربه محدود» و «حمله تمام عیار» محو می شود.

هر حمله خارجی صرف نظر از مقیاس از نگاه تهران به عنوان آغاز فرآیندی است که در آن مجوزی برای به کارگیری همه ابزارهای موجود خواهد بود که نمای بیرونی آن جنگ منطقه‌ای است، بنابراین سناریوی درگیری محدود ذاتاً نا پایدار است و احتمال تشدید تنش ناخواسته تا حد یک جنگ تمام عیار را در بر دارد و تا نقطع شکست عامل تهاجمی پیش خواهد رفت.

جمله هیجانی ویتکاف از عدم تسلیم شدن ایرانی‌ها را باید دوباره از نو خواند؛ واقعیت آن است که محدود کردن برنامه هسته‌ای به معنای جلوگیری از جنگ نیست، بلکه فراهم آوردن امکاناتی است که تحریم‌ها را تحت تاثیر قرار دهد، این راهبرد فاقد خط «تسلیم شدگی» بوده و آمریکا برای حفظ پرنسیپ خود هم که شاید باید آن را به صورت موقت هم که شده بپذیرد، روز بعد از شلیک از ناو آبراهام روز غیر قابل پیش‌بینی برای بسیاری خواهد بود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • انتشار یافته: 2
  • در انتظار بررسی: 4
  • IR ۱۸:۰۵ - ۱۴۰۴/۱۲/۰۳
    15 0
    ترامپ کنجکاو نیست بلکه عصبی کلافه شده
  • مصطفی IR ۱۹:۱۳ - ۱۴۰۴/۱۲/۰۳
    11 0
    به قول شهید بهشتی رحمه الله علیه :آمریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر . مرک بر آمریکا

این مطالب را از دست ندهید....

فیلم برگزیده

برگزیده ورزشی

برگزیده عکس